تبليغاتX
عکس و مطالب جالب و خواندنی عکس و مطالب جالب و خواندنی

درباره ی ما


سلام من فرید مدیر وبلاگم. به وبلاگ خودتون خوش اومدید!اگه لطف کنید و نظر بدید خوشحال میشم. اینجا پره از مطالب جالب و هرچی دلتون میخواد.امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد.اینم ایمیل من:fred_gangester@yahoo.com
راستی برای تبادل لینک هم در خدمتم فقط تو نظرات بهم خبر بدید.

پیوند روزانه

پروفایل مدیر وبلاگ

Far30Mobile
SHophaa

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

جستجو

"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!



طراح قالب


www.TakTemp.com


Main

My profileRegistration

Log out


عکس و مطالب جالب و خواندنی

عکس و مطالب جالب و خواندنی
از انریکه ایگلسیاس هر چی که میخواین بدونین گذاشتم:::!!!!!!!!!!(از عکس،مطلب...)
موضوع:

نریکو میگوئل ایگلسیاس پریسلر خواننده/ترانه سرا در هشتم ماه مه ۱۹۷۵ در مادرید (اسپانیا) از تبار اروپایی-آسیایی چشم به جهان گشود.

پیشهٔ هنری انریکو در کمپانی مستقل فنوسویا شروع شد که به او یاری کرد تا به یکی از محبوب‌ترین هنرمندان آمریکای لاتین و بازار لاتین ایالات متحده تبدیل شود، با فروشی که بیشتر از اکثر آلبوم‌های اسپانیولی دیگر هنرمندان در آن دوره زمانی بود.پیش از سال ۲۰۰۰ او گذاری به جریان اصلی بازار انگلیسی زبان کرد و یک قرارداد منحصر به فرد را برای چند-آلبوم با شرکت یونیورسال میوزیک، برای مبلغ بی سابقهٔ $۴۸٬۰۰۰٬۰۰۰ امضا کرد تا بخش لاتین این شرکت آلبوم‌های اسپانیولی وی و شرکت اینتراسکپ آلبوم‌های انگلیسی او را منتشر نماید.

انریکو ۵ آهنگ شماره یک در ردهٔ جدول بیلبورد دارد و رکورد بیرون دادن ۱۷ تک آهنگ شماره یک اسپانیولی را در جدول ترک‌های داغ لاتین بیلبورد دارد. آلبوم‌های او هم اینک بیش از ۴۰ ملیون فروخته‌اند که او را پرفروش ترین هنرمند موسیقی اسپانیولی در جهان می‌گرداند.

اوایل حیات

انریکو پسر خوانندهٔ معروف اسپانیایی خولیو ایگلسیاس و روزنامه نگار فیلیپینی، ایزابل پریسلر است. او در مادرید اسپانیا به دنیا آمد و والدین او وقتی او سه ساله بود، از هم جدا شدند. انریکه از کودکی رابطه چندان صمیمانه ای با پدرش نداشت زیرا او بیشتر وقتش را در خارج از منزل بود و همچنین انریکه از اینکه مادرش تنها زن زندگی پدرش نیست ناراحت بود و این شیوه را نمی پسندید . 

مادر انریکو

و همچنین یک خواهر و یک برادربزرگ تر از خودش به نام های ""Julia Jose Iglesias Preysler و"Maria Isabel `Chabeli` Iglesias Preysler " دارد به اضافه دو خواهر ناتنی به نام های Tamara Falco Preyslerو Ana Boyer Preysler و دو برادر ناتنی به نام های Alejandro Iglesias و Rodrigo Iglesias .

بعد از جدایی والدینش از یکدیگر، انریکه با خواهر و برادرش همراه پدرشان به آمریکا مهاجرت کردند و در میامی ساکن شدند . اودر میامی به یک مدرسه خصوصی با اعتباررفت .وی شروع به تمرین در موسیقی کرد بدون اینکه والدینش بفهمند و بعد از یک سال درس خواندن در دانشگاه در رشته مدیریت بازرگانی تصمیم گرفت علاقه خود را در موسیقی دنبال کند . در سال 1995 او خود را به عنوان یک خواننده ناشناخته آمریکای مرکزی و با اسم Enrique Martinez معرفی کرد.

پدر انریکو

پس از خبر وسیع ربوده شدن پدر بزرگ او دکتر خولیو ایگلسیاس پوگا به دست گروه اتا باسک (که البته دو هفته بعد بدون هیچگونه صدمهٔ پیدا شد)، او به میامی، فلوریدا، ایالات متحده در سال ۱۹۸۳، در سن ۸ سالگی نقل مکان کرد تا با پدر خود زندگی کند.با این حال پدرش به ندرت در خانه بود و او به دست دایه‌ای به نام الویرا الوارز رشد نمود.و به مادر خود در هر تابستان سر می‌زد.

در میامی، انریکو از نعمت و تجمل پسر یک ملیونر بودن لذت برد ولی بعدها ذوق و قریحهٔ خود را برای چیزهای ساده تر توسعه داد، حقیقتی که بعد‌ها نمای کنسرت او را با ظاهر شدن در البسهٔ ساده مانند پیرهن‌های نخی سپید و جین جلوه گر شد.

پیشه هنری

در هنگامیکه در دانشگاه میامی، مشغول به تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی بود، تصمیم گرفت حرفهٔ موسیقی خود را دنبال کند اما فاقد سرمایه لازم برای ضبط یک نمونه نوار بود.چون خواسته بود که بلند پروازی خود را از خانواده اش پنهان نگه دارد از دایه خود، الیوارس، ۲۰۰۰$ قرض کرد. آزمایش خوانندگی او را، مدیر برنامهی آیندهٔ او، فرمن مارتی‌نز انجام داد و تحت تأثیر کار انریکه قرار گرفت. با نام مستعار «انریکو مارتی نز»، این دو ترانه نمونه او را برای شرکت‌های مختلف ضبط فرستادند. ماه‌ها بعد، انریکو قرار دادی با فونوسیوا امضا کرد و سپس به تورنتو، کانادا رفت تا نخستین آلبوم خود را در کمال گمنامی ضبط کند.

به خواست وی برای کم اهمیت کردن نسب خانوادگی وی، ایستگاه‌های رادیو او را تنها با نام انریکو معرفی نمودند.

انریکو اولین آلبوم خود را در سال 1996 به نام Enrique Iglesias به بازار عرضه کرد که در سه ماه بیشتر از یک میلیون کپی از آن فروخت و توانست اولین جایزه Gold را در پرتغال فقط در عرض 7 روز بدست آورد که بعد از آن بیش از 6 میلیون کپی در سرتاسر جهان فروخت .
دومین آلبوم خود به نام Vivir در سال 1997 بیش از 5 میلیون دیسک فروش داشت و بعد از آن انریکو به اولین تور دور دنیا رفت . آلبوم های اسپانیایی زبان او در عرض 3 سال بیش از 17 میلیون فروش داشتند .
در سال 1998 آلبوم Cosas Del Amor را عرضه کرد و بعد از آن آلبوم Enrique آمد که اولین آلبوم انگلیسی زبان او بود و جایزه Gold یا Platinum را بدست آورد و بیش از 23 میلیون در جهان فروش داشت .
بعد از آلبوم Escape در سال 2001 ، آلبومی با زبان اسپانیایی به نام Quizás را ساخت و سال بعد یعنی در2003 دوباره آلبومی انگلیسی زبان به نام Seven ساخت و  آلبوم  Not In Love  که Remix هایی از آهنگ های Addicted و Not In Love آلبوم Seven اوست و در سال 2004 ساخته شد.

وضعیت شهرت

او چند بار در رسانه‌ها بصورت مهمان خود را نشان داده‌است. او در برنامه تلویزیونی (تاک شواپرا وینفری مهمان بوده که با غافل گیری یکی از طرفداران خود، همهٔ روز را با او گذراند. همچنین در پریمیوس یووتنود نیز حضور پیدا کرده و مهمان موسیقی آخرین پخش شوی تلویزیونی دیگو مارادونا در آرژانتین بوده‌است.

او در چندین آگهی تبلیغاتی برای عطر تامی هیلفیگر به نام True Star Man (ستارهٔ راستین مرد) ظاهر شده‌است که آن را تصدیق می‌کند در حال پخش آهنگ زمینهٔ «Ring My Bell» (زنگ م را بزن) که یکی از ترانه‌های آخرین آلبوم او می‌باشد. هم چنین در سری آخر Extreme Makeover:Home Edition (باز سازی شدید: ویرایش خانگی) با خواندن ترانه‌ای به نام «Somebody's Me» (او یکی منم) باز از آخرین آلبومش حضور داشته‌است.

اخیراًٌ در کنسرت‌های یکبارهٔ خود در ایتالیا، اروگوئه و اسرائیل هم چنین در جشنی از شبکه تلویزیونی MTV در بندر مالاگا در جنوب اسپانیا همراه با پائولینا روبیو زنده خوانده‌است و سری کنسرت‌های خود را در ایالات متحده اتمام کرده‌است. «تور برای طرفداران» او شامل مجموعهٔ بسیاری از آهنگ‌های قدیمی‌تر وی و نیز ترانه‌های تازهٔ او در انگلیسی و اسپانیولی بود.

انریکودر قسمت مورخ ۷ مه ۲۰۰۷ «دوتا و نصفی مرد» (Two and a half men) با نقش «فرناندو» یک تعمیرکار ظاهر شد.

و در سال 2007 با البوم Insomniac دوباره هنر ناب خودش را نشان داد.
آلبوم نخست او موفقیت زیادی به همراه داشت و در آن ایام بیش از 6 میلیون نسخه فروش رفت.آلبوم دومشVivir هم بیش از 8 میلیون نسخه فروش کرد.
استعداد انریکو باعث گسترش حوزه خوانندگی او به چندین زبان گردید. او به تلویزیونMTV گفت : « بله ، من می خواهم بهترین خواننده هر دو زبان باشم
من علاقه دارم موسیقی پاپ اجرا کنم، چرا که علاقه من همچون یک کودک روز به روز افزون می شود.
جوایز او عبارتند از:
بهترین اجراکننده لاتین در سال 1996
بیل بورد هنرمند سال در سال 1996
بیل بورد آلبوم سال برای Vivirدو جایزه از موزیک آمریکا
جایزه موزیک جهانی
هشت جایزه Premio Lo Nuestro
دو جایزه ACE اجراکننده سال
جایزه ارزشمند ASCAP برای بهترین آهنگ ساز در سال 1996 و 1997
و ...

نخستین تک آهنگ از آلبوم تازهٔ او Insomniac به نام «تو می‌دونی؟ (ترانهٔ پینگ پنگ)» منتشر شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۰۷ اولین بار در رادیوی رایان سیکرست KIS-FM در ۱۰ آوریل ۲۰۰۷ پخش گردید. همچنین در کنسرت Live Earth ,German leg در هامبورگ در ۱۵ مه ۲۰۰۷ اجرا داشته‌است. انریکو ترانهٔ «تو می‌دونی؟» و «Hero (قهرمان)» را در نوار زندهٔ سری تلویزیونی آمریکایی رقص با ستارگان (Dancing with Stars) خوانده‌است.

ابتدا تصویر جلد آلبوم Insomniac

ادامشو حتما بخونید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |پنجشنبه 1388/02/31|

تست کنکور
موضوع:

مدت پاسخگويی در روزنامه های کثيرالانتشار اعلام خواهد شد.

تست های فرهنگی هنری
هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو

هنرپيشه زن معروف سينما ؟
الف) هديه تهراني
ب) کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني

بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروزفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر

يکي از آهنگ هاي منصور ؟
الف) ديوونه
ب) ... خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!

خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد

يکي از خواننده‌هاي مشهور زن ميباشد. ماريا....؟
الف) کري
ب) کوري
ک) لالي
ش) قطع نخاع

بازيگر فيلم خواب وبيداري و زندان زنان رويا...؟
الف) نونهالي
ب) خردسالي
ک) ميانسالي
ش) پيري


تست های ورزشی

کشتي گير گردن کلفت ايران ؟
الف) عباس جديدي
ب) عباس قديمي
ک) عباس نيو
ش) عباس آپ تو ديت

تيم فوتبال آباداني ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزين آبادان
ک) گازوئيل آبادان
ش) استقلال اهواز

باشگاه انگليسي ؟
الف) ميدلزبرو
ب) ميدلزبيا
ک) ميدلزبودي حالا
ش) ميدلزپاشو برو گمشو

بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟
الف) حسن صالح حميدزيچ
ب) حميد صالح حسنزيچ
ک) حسن حميد صالحزيچ
ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ک) ديويد سيگرم
ش) ديويد سيتن

مربي سابق تيم ملي انگليس و استراليا ؟
الف) تري ونبلز
ب) مونو ونبلز
ک) تترا ونبلز
ش) هگزا ونبلز

مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟
الف) اندي کول
ب) اندي سرشانه
ک) اندي پشت بازو
ش) اندي مرسي هيکل

مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟
الف) دنيس برگکمپ
ب) دنيس اروين
ک) دنيس وايز
ش) دنيس تريکو

آقاي گل جام جهاني ٧٤ آلمان ؟
الف) گرد مولر
ب) بيضي مولر
ک) مستطيل مولر
ش) ٨ وجهي منتظم مولر

تست های الکی

برد اصلي کامپيوتر ؟
الف) مادربرد
ب) فادربرد
ک) طلاق برد
ش) بر پدر و مادر کسي که در اين محل آشغال بريزد ... !!!

نژاد مردم شرق آسيا ؟
الف) زرد
ب) عنابي
ک) بنفش
ش) چهارخونه راه راه يشمی

يکي از ميدان هاي تهران و شاعر ؟
الف) فردوسي
ب) انقلاب
ک) ونک
ش) مستقيم

وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيريد!

نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |یکشنبه 1388/02/13|

یک داستان بسیار بسیار زیبا و تکان دهنده
موضوع:

My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?

خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
 

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.

به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا   از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond...

اون هیچ جوابی نداد....

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

I was happy with my life, my kids and the comforts

از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"

سرش داد زدم  ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن که اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن

"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم

So I gave you mine.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو
نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |چهارشنبه 1388/02/09|

شما كداميك را سوار مي‌كنيد ؟!
موضوع:

يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :

شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد:

مطالب جالب و جذاب


پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد
نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |چهارشنبه 1388/01/19|

برخی تفاوت های مردان و زنان
موضوع:

هشدار: این یک مطلب فمنیستی است. لطفا آقایون نخونن! اگر هم خوندن به من فحش ندن! من هیچ مسئولیتی قبول نمی کنم!

خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟

هنگام عبور از خيابان

خانم ها
سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.

آقايان
سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هایی كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.


هنگام رانندگي

خانم ها
بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.

آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.


هنگام صرف غذا

خانم ها
مرتب پشت ميز مي نشيند.
مقدار كمي غذا مي كشند.
به آرامي غذا مي خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.

آقايان
تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.


هنگام مهماني رفتن

خانم ها
لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند . لباس هايشان را اتو مي كنند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيننه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!

آقايان
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.


در پايان يك روز خسته كننده

خانم ها
بعد ازاينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.

آقايان
بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون را نگاه مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند و بدون آنكه روتختي را بردارند مي خوابند!

نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |دوشنبه 1388/01/17|

امتحان پایان ترم!!
موضوع:

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»

استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...

آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!

نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |پنجشنبه 1388/01/13|

مطالب جالب و خواندنی_تفاوت های دختران و پسران
موضوع:

۱-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند


۲-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!


۳-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه


۴-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!


۶-دخترا مي خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن


۷-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جواد هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!


۸-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن هست.


۹-دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.


۱۰-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هست ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!


۱۱-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!


۱۲- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.


۱۳-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.


۱۴-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن


۱۵-دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا و خواب


۱۶-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک جمع فقط سوتي ميدن!


۱۷-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.


۱۸-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!


۱۹-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!


۲۰-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من سر ساعت 9 منتظر تماستم!


۲۱-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هست!


۲۲-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!


۲۳- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باحال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن تو نظرات سایت به نویسندش، فحش ميدن!!! 

نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |چهارشنبه 1388/01/05|

50 روش متفاوت کرم ریختن!
موضوع:

اینم مطلب جدید!!!!!

روش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!)

روش ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن

روش ۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

روش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

روش ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین

روش ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین

روش ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین

روش ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین

روش ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین

روش ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه

 ادامه مطلب رو حتما بخونید!!!!!!!!!

نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |چهارشنبه 1387/12/28|

تست عشق!
موضوع:

سوال اول:
شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد.
دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:
ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.
حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟


سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.
چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد
(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)


سوال سوم:
بالاخره شما به خانه او مي رسيد .
يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.
شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.
يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.
حالا چكار مي كنيد؟


سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.
ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟


سوال پنجم:
شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟


سوال اخر:
وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟
يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟

 

جواب در ادامه مطلب                                                                                                                         منبع:محیا

نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |شنبه 1387/12/17|

تست هوش!!!!!!
موضوع:

خیال کردی خیلی باهوشی ؟؟؟ زود به هرکدوم ازین سوالا تو ۵ ثانیه جواب بده ببینم:

۱۰سوال ساده:

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند، بعضی 31 روز. چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور، چقدر طول میکشد تا تمام قرص ها خورده شود؟

3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند. وقتی با صدای زنگ بیدار شدم چند ساعت بود که خوابیده بودم؟

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کن و عدد 10 را به حاصل آن اضافه کن. چه عددی بدست می آید؟

5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت. تمام گوسفندهایش به جز 9 تا مردند. چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشی و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوی که در آن یک بخاری نفتی، یک چراغ نفتی و یک شمع باشد، اول کدام را روشن میکنی؟

7- فردی خانه ای ساخت که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد. خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود. این خرس چه رنگی است؟

8- حضرت موسی(ع) از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

9- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانی و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنی و 7 مسافر جدید سوار کنی و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنی و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسی، حالا بگو نام راننده اتوبوس چیست؟

10- اگر 2 سیب از 3 سیب برداری چند سیب داری؟

ارزیابی تست:

بر اساس تعداد جوابهای نادرست، سطح شما، 7تا در حد دانش آموز دبستان، 6تا در حد دانش آموز دبیرستان، 5تا در حد دانشجو،3تا در حد استاد دانشگاه و یکی در حد یک مدیر ارشد.

خب حالا فکر میکنی سوالات خیلی آسان بود؟!

جواب ادامه در مطلب 

                                                                                                                                                                 منبع:ایلی

نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |جمعه 1387/12/16|

مطالب خواندني - گوشه و کنار جهان
موضوع:

1. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

۳. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک كردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلی سریال ممنوع بود.

13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

۱۷. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.

 
نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |پنجشنبه 1387/12/08|

برندگان اسکار این‌طور شادی‌شان را ابراز کردند
موضوع:



سینمای ما - مهم‌ترین صحبت‌های اسکار بدون شک ربط پیدا می‌کند به مهمترین جوایز. بعضی از صحبت‌ها را این‌جا بخوانید.

کریستین کولسون هنگام دریافت جایزه بهترین فیلم برای «میلیونر زاغه‌نشین»:
وقتی ما شروع کردیم ستاره نداشتیم، زور و بازو نداشتیم، واقعا به اندازه اون کارهایی که می‌خواستیم بکنیم پول نداشتیم. ولی چیزی که داشتیم یک فیلمنامه بود که هر کسی که اون را می‌خوند دیوونه‌اش می‌شد... از همه مهم‌تر شور و شوق داشتیم و اعتقاد داشتیم و فیلم‌مون این رو نشون می‌ده که اگه این دو رو داشته باشین هر چیزی ممکنه.

شان پن هنگام دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد برای «میلک»:
انتظارشش رو نداشتم و می‌خوام صریح بگم که می‌دونم چقدر تلاش کردم تا این‌که مورد تحسین‌تون واقع بشم اما با این تحسین واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.

برای خواندن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید.
نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |دوشنبه 1387/12/05|

کریستیانو رونالدو
موضوع:

 

 پیشرفت

‏16سالش بود که به عضویت اسپورتینگ لیسبون درآمد. رونالدو آنقدر خوب بازی می کرد ‏که در سال 2001 و با 16 سال سن به تیم بزرگ سال اسپورتینگ را یافت.تابستان سال ‏‏2003 –وقتی او تنها 18 سال داشت- برای اردوی تابستانی با تیمش به آمریکا رفته بود؛ او ‏در بازی دوستانه با منچستر خوب بازی کرد و فرگوسن را وادار کرد تا بگوید:«من این پسر ‏را می خواهم.»همان سال با حدود 12 میلیون پوند به باشگاه منچستر یونایتد پیوست.‏ او به خوبی می داند که کار با مربی بزرگی چون فرگوسن الی ترین عامل موفقیتش بوده ‏است.و همچنین به یاد دارد که وقتی سال اولش را در منچستر می گذراند؛ یک مربی ‏سختگیر و حامی بزرگ چون فرگوسن داشت.‏ رونالدو روز به روز رشد می کرد و بزرگتر می شد اما نمی توان نقش بازوبند کاپیتانی را ‏روی بازوی این بازیکن در تیم ملی پرتغال و در تجلی نبوغ این بازیکن انکار کرد. بعد از ‏خداحافظی فیگو در جام جهانی2006 ، لوییس فیلیپه اسکولاری بازوبند کاپیتانی را به او ‏داد؛ و کریستیانو رونالدو عصر جدیدی را با پیراهن تیم ملی کشورش آغاز کرد.او در ‏مسابقات مقدماتی یورو 2008 بازی های بسیار خوبی را از خود به نمایش گذاشت؛ ‏هرچند بازی ها در مرحله نهایی آن رقابتها به چشم نیامدند. رسیدن بازوبند کاپیتانی به او ‏درست یک روز پس از تولد 22 سالگی اش بود و این اتفاق جالب در زندگی رونالدو به ‏شمار می رود. کارلوس سیلوا –رئیس وقت فدراسیون فوتبال پرتغال- 2 روز پیش از مرگش ‏از اسکولاری خواسته بود که رونالدو را به عنوان کاپیتان معرف کند.

نوشته شده توسط :فرید | لينک ثابت |شنبه 1387/12/03|



موضوعات

لینک دوستان

ili(پلنگ صورتی)
مانده ام تنهای تنها با غم تو
ARVIN
ROOZBEH
SOROOSH
FARNAZSPORT
دنیای آبی
بيا تو(kasra)
kiss for you
طراحى وب و مالتى ميديا
عکس و موزیک روز
ساخت لوگوی رایگان
هوادار کاکا
خودمونی و بی ریا ترین وبلاگ !
ستاره
تولد تصادفي
بزرگترین وبلاگ هواداران زک افرون
عاشقتم خيلى زياد
شیطونک
سايت وايدنت
پیاده رو
خواهران دالتون
مرلین باكس ، بهترین در دنیای لینك باكس
مرد شب
عکس،جوک،sms
عشق گمشده
دخترپسرونه
سوپر ستاره ها

SHophaa
Far30Mobile
فروشگاه شاپ ها
قالب وبلاگ- آموزش فتوشاپ


آرشیو دفتر

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387


نویسنده وبلاگ :

فرید

آمار سایت
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS

کد های جاوا


کلکسیون کدهای جاوا

Copyright by © www.TakTemp.com & www.shophaa.com & www.j28.ir